عشق

سر تا پایم را که خلاصه می کنم ،می شوم مشتی خاک

که ممکن بود خشتی باشد در دیوار یک خانه

یا سنگی در دامان کوه

یا قدری سنگ ریزه در انتهای یک اقیانوس

ویا شاید خاکی از گلدان

یا حتی غباری بر پنجره

اما مرا از این میان برگزیدند برای نهایت شرافت

برای انسانیت

و پروردگارم که بزرگوارانه اجازه ام داد به نفس کشیدن

دیدن....شنیدن....فهمیدن

من منتخب گشته ام برای  قرب.....برای سعادت

من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده به انتخاب و تغییر....به شوریدن ....به عشق..

/ 0 نظر / 11 بازدید