عشق آمد وآتشی به دل در زد

عشق آمد و آتشی به دل در زد

تا دل به گزاف لاف دلبر زد

آسوده بدم نشسته در کنجی

کامدغم عشق وحلقه بر در زد

شاخ طربم زبیخ وبن برکند

هرچیز که داشتم به هم بر زد

گفتند که سیم بر نگار است او

تا رویم از آرزوی او زرزد

طاوس رخش چو کرد یک جلوه

عقلم چو مگس دو دست بر سر زد

از چهره ی او دلم چو دریا شد

دریا دیدی که موج گوهر زد

عطار چو آتشین دل آمد زو

هر دم که زد از میان اخگر زد....

/ 2 نظر / 11 بازدید
لینک

دایرکتوری تبادل لینک رایگان - مکانی برای معرفی وبلاگ و وبسایت شما www.linc.ir

ونوس

[گل]