نمایشگاه نقاشی قاسمی

 

عشق ،شوق وافر درونی برای یکی بودن با کل است .میل باطنی برای فنا شدن در وحدانیت .منشاعشق ،جدایی است ،ما از منشا خود جدا شده ایم .این جدایی باعث پیدایش میل و اشتیاق در ما برای بازگشت به کل ویکی شدن با آن می شود .

هرکسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید  روزگار وصل خویش ...مولوی


 

عشق ،رقص زندگی است .بنابر این ،آن هایی که عشق را درک نکرده اند از این رقص محروم مانده اند . آن ها فرصت پرورش گل سرخ را از دست داده اند .به همین دلیل است که از دیدگاه مادی و حساب گرانه و صرفا منطقی ،عشق ، نوعی دیوانگی به شما می آید.عشق ،یعنی فرو ریختن مرزها ،عشق یعنی یگانگی دو روح در دو بدن .عشق ،زاییده ی درک متقابل است .عشق پدیده ای است کیهانی که عالم چهار بُعدی یا (دنیای شگفتی ها)را بر روی انسان می گشاید.عشق در ظریف ترین و عمیق ترین سطح آگاهی متجلی می شود .از این رو،عشق قادر خواهد بود،بدون نیاز به وساطت هیچ عنصر خاصی ،با درونی ترین حیطه ی هستی تماس حاصل کند.شنا را تنها با شنا کردن می توان آموخت و عشق را تنها با عشق ورزیدن می توان فهمید . راه دیگری وجود ندارد . به همین دلیل است که عاشق شدن ،شهامت می طلبد. عشق در هر چیزی نفوذ می کند وهمه چیز را به سوی خود می کشاند .جریانی است که در هر یاخته جاری است .عشق یعنی فرو ریختن مرزها .عشق یعنی یگانگی دو روح در دو بدن .عشق زاییده ی تفاهم ودرک متقابل است. عشق وجودت را از رشک و حسد ،قدرت طلبی ،خشم ،رقابت جویی ،خودستایی و تمام جنبه های منفی پیرامونت تهی می سارد.

بر گرفته از کتاب :زندگی درس است ودیگر هیچ(مصطفی انصاری)

نوشته شده در ٢٧ شهریور ۱۳٩۱ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ توسط کوی عشق نظرات ()