نمایشگاه نقاشی قاسمی

تا حالا دندونپزشکی رفتین؟

اول دکتر چندتا سوزن میزنه تولثه تون بعد اون مته رو میگیره دستش....

بعضی وقتااز شدت درد دسته های صندلی رو محکم فشار میدیم و اشک تو چشمامون جمع

میشه ،چرا نمیزنین تو گوشش؟

چرا داد و هوار نمی کنید؟

این همه درد رو تحمل کردید ،این همه سوزن و آمپول،مته و انبر و

خوب اعتراض کنیدبهش؟

چرا اعتراض نمی کنید

تازه کلی هم ازش تشکر می کنیم و میخوایم بیایم بیرون میگیم 

آقای دکتر ببخشید وقت بعدی کی هستش؟

نمی خواهی خدا رو اندازه یه دندونپزشک قبول داشته باشی

به دکتر اعتراض نمیکنیم چون می دونیم این درد فلسفه داره و منجر به بهبود میشه 

میدونیم یه حکمتی داره ،خوب خدا هم حکیمه

اصلن قبلن هم دکتررو می گفتند حکیم

یعنی کارهای او از روی حکمت است

وقتی درد و رنجی رو تو زندگی ما فرستاد ازش تشکر کنیم ،بگیم نوبت بعدی کی 

هستش؟....

نوشته شده در ۱۱ امرداد ۱۳٩٤ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ توسط قاسمی نظرات ()

گاهی با دویدن برای رسیدن به کسی

نفسی برای ماندن در کنار او نخواهی داشت

پس با کسی بمان

که نصف راه به سمتت دویده باشد...

نوشته شده در ۱٠ امرداد ۱۳٩٤ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ توسط قاسمی نظرات ()

خورشید رخت ملک جهان میبخشد

در (مروارید)سخنت گنج نهان می بخشد

صد جان یابم از غم عشقت هر روز

گویی که غم عشق تو جان می بخشد...عطار


نوشته شده در ٩ امرداد ۱۳٩٤ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ توسط قاسمی نظرات ()

خدایا کمک تو را به هر روشی که خودت مناسب می بینی خواستارم

نوشته شده در ۸ امرداد ۱۳٩٤ساعت ۳:٤٩ ‎ق.ظ توسط قاسمی نظرات ()

هیچ وقت با کسی بیشتراز جنبه اش رفاقت نکن،درد دل نکن ،شوخی نکن

حرمت ها شکسته می شود

هیچ وقت با کسی بیشتر از جنبه اش خوبی نکن،محبت نکن ،لطف نکن

تبدیل به وظیفه می شود

هیچ وقت با کسی بیشتر از جنبه اش ،خوبی نخواه،کمک نگیر،انتظار نداشته باش 

تبدیل به منت می شود...

نوشته شده در ۸ امرداد ۱۳٩٤ساعت ۳:٤۱ ‎ق.ظ توسط قاسمی نظرات ()

ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل ولقا

از آسمان آمد ندا کای ماه رویان الصلا

ای سرخوشان ای سرخوشان آمد طرب دامن کشان

بگرفته ما زنجیراو بگرفته او دامان ما

آمد شراب آتشین ای دیو غم کنجی نشین

ای جان مرگ اندیش رو ای ساقی باقی درآ

ای هفت گردون مست تو ما مهره ای در دست تو

ای هست ما از هست تو درصد هزاران آفرین

ای مطرب شیرین نفس هرلحظه می جنبان جرس

ای عیش زین نه برفرس برجان ما زن ای صبار 

ای بانگ نای خوش سمر دربانگ توطعم شکر

آید مرا شام سحر از بانگ تو بوی وفا

بار دیگر آغاز کن آن پرده ها را ساز کن

برجمله خوبان ناز کن ای آفتاب خوش لقا

خاموش کن پرده مدر سغراق خاموش بخور

ستار شو ستارشو خو گیراز حلم خدا ...مولانا

التماس دعا

نوشته شده در ٧ امرداد ۱۳٩٤ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ توسط قاسمی نظرات ()

سر تا پایم را که خلاصه می کنم ،می شوم مشتی خاک

که ممکن بود خشتی باشد در دیوار یک خانه

یا سنگی در دامان کوه

یا قدری سنگ ریزه در انتهای یک اقیانوس

ویا شاید خاکی از گلدان

یا حتی غباری بر پنجره

اما مرا از این میان برگزیدند برای نهایت شرافت

برای انسانیت

و پروردگارم که بزرگوارانه اجازه ام داد به نفس کشیدن

دیدن....شنیدن....فهمیدن

من منتخب گشته ام برای  قرب.....برای سعادت

من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده به انتخاب و تغییر....به شوریدن ....به عشق..

نوشته شده در ٦ امرداد ۱۳٩٤ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ توسط قاسمی نظرات ()

زندگی کوزه آبی خنک و رنگین است

آب این کوزه گهی تلخ ،گهی شور و گهی شیرین است...

نوشته شده در ٦ امرداد ۱۳٩٤ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ توسط قاسمی نظرات ()