نمایشگاه نقاشی قاسمی

گاه منم بر درت حلقه در می زنم

گاه تویی دربرم حلقه دل می زنی...مولانا 💗💗

نوشته شده در ٢٠ آذر ۱۳٩٥ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ توسط قاسمی نظرات ()

غلبیرم اندر دست او،در دست می گرداندم 

غلبیرکردن کار او،غلبیربودن کارمن...مولانا

نوشته شده در ۱٧ آذر ۱۳٩٥ساعت ٤:۱٦ ‎ق.ظ توسط قاسمی نظرات ()

دیده تو چون دلم را دیده شد

شد دل نادیده، غرق دیده شد...مولانا

نوشته شده در ۱٥ آذر ۱۳٩٥ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ توسط قاسمی نظرات ()

سیر گشتیم از غریبی فراق

سوی اصل سوی آغاز آمدیم. ..مولانا


نوشته شده در ۱٤ آذر ۱۳٩٥ساعت ٧:۱۳ ‎ق.ظ توسط قاسمی نظرات ()

بر سر آنم که گر ز دست بر آید

دست به کاری زنم که غصه  سر آید...حافظ 

نوشته شده در ۱٢ آذر ۱۳٩٥ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ توسط قاسمی نظرات ()

صبح نزدیک است 

خاموش کم خروش

من همی کوشم

پی تو ،تومکوش ..مولانا


نوشته شده در ٦ آذر ۱۳٩٥ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ توسط قاسمی نظرات ()

خوشبختی از نگاه هر کسی معنایی متفاوت دارد.اما از نظر من آدمهایی خوشبختندکه عشق به موقع به سراغ شان بیاد.

 

 

نوشته شده در ٢۸ آبان ۱۳٩٥ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ توسط قاسمی نظرات ()

سیر نمی شوم ز تو

نیست جز این گناه من..مولانا

نوشته شده در ٢۳ آبان ۱۳٩٥ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ توسط قاسمی نظرات ()