نمایشگاه نقاشی قاسمی

اگر هشیار اگر مستم نگیرد غیر او دستم

و گر من دست خود خستم همو درمان من باشد...مولانا

نوشته شده در ٦ تیر ۱۳٩٥ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ توسط قاسمی نظرات ()

رقص آنجا کن که خود را بشکنی ...مولانا

نوشته شده در ٥ تیر ۱۳٩٥ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ توسط قاسمی نظرات ()

آدم باید بیشتر مراقب نجوای وجدان خودش باشد تا فریاد دیگران،،،

نوشته شده در ۳ تیر ۱۳٩٥ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ توسط قاسمی نظرات ()

تا بداند که شب ما به چه سان می گذرد

 

درد عشقش ده و عشقش ده بسیارش ده،،،مولانا

نوشته شده در ۳۱ خرداد ۱۳٩٥ساعت ٢:٤٧ ‎ق.ظ توسط قاسمی نظرات ()

از کسانی که با من می مانند سپاسگزارم

آنان به من معنای دوست واقعی را نشان میدهند...

نوشته شده در ٢۸ خرداد ۱۳٩٥ساعت ۱:٥۳ ‎ق.ظ توسط قاسمی نظرات ()

وقت هایی هست که کسی را با تمام وجود می خواهی ولی نباید کنارش باشی.

 

 

 

نوشته شده در ٢٤ خرداد ۱۳٩٥ساعت ٦:۳۸ ‎ق.ظ توسط قاسمی نظرات ()

عاشق آن نیست که هر دم طلب یار کند

عاشق آن است که دل را حرم یار کند

نوشته شده در ٢٢ خرداد ۱۳٩٥ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ توسط قاسمی نظرات ()

ساقیا ،ساقیا،زده ام باده نابی که مپرس

جامی زده ام از چشم مهربان تو

سرخوش بردم خانه به خانه کو به کو

هر دم ز چشمانش ،جرعه ای از جان جهان

ریزد به گل من ،روشنتر از عالم جان

ساقی چشمان او ،پیمانه عشق ،ریزد به جام جانم

حرفی دارد ،رمزی گوید ،شیدا کند ما را ،یارا

ساقی جامی دگر ،آتش زان شعله ور

به یک نظر، به یک نظر ،ما را ز دست ما ببر،،،فریدون مشیری


نوشته شده در ۱٤ خرداد ۱۳٩٥ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ توسط قاسمی نظرات ()