نمایشگاه نقاشی قاسمی

عشق آمد و آتشی به دل در زد

تا دل به گزاف لاف دلبر زد

آسوده بدم نشسته در کنجی

کامدغم عشق وحلقه بر در زد

شاخ طربم زبیخ وبن برکند

هرچیز که داشتم به هم بر زد

گفتند که سیم بر نگار است او

تا رویم از آرزوی او زرزد

طاوس رخش چو کرد یک جلوه

عقلم چو مگس دو دست بر سر زد

از چهره ی او دلم چو دریا شد

دریا دیدی که موج گوهر زد

عطار چو آتشین دل آمد زو

هر دم که زد از میان اخگر زد....

نوشته شده در ۱۳ تیر ۱۳٩٤ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ توسط قاسمی نظرات ()

یاد تو شب روز قرین دل ماست

سوادی دلت گوشه نشین دل ماست

از حلقه بندگیت بیرون نرود

تا نقش حیات در نگین دل ماست...ابوسعید ابوالخیر

نوشته شده در ۱۳ تیر ۱۳٩٤ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ توسط قاسمی نظرات ()

در طلب زن دایما تو هر دو دست 

که طلب در راه نیکو رهبرست

لنگ و لوک وخفته شکل و بی ادب 

سوی او می غیژ و او رامی طلب

گربگفت و گه بخاموشی و گه

بوی کردن گیر هر سو بوی شه

گفت آن یعقوب با اولاد خویش 

جستن یوسف کنید از حد بیش

هر حس خود درین جستن بجد

هر طرف رانید شکل مستعد

گفت از روح خدا لاتیاسوا

همچو گم کرده پسر رو سو بسو

از ره حس دهان پرسان شوید

گوش را بر چار راه آن نهید

هر کجا بوی خوش آید بو برید

سوی آن سر کاشنای آن سرید

هر کجا لطفی ببینی از کسی

سوی اصل لطف ره یابی عسی(شاید)

از همه خوشی ها ز دریایست ژرف

جزو را بگذار و بر کل دار طرف....مولانا


نوشته شده در ۱۱ تیر ۱۳٩٤ساعت ٧:٠٢ ‎ق.ظ توسط قاسمی نظرات ()

امروز دستانم را به دستان خودت میسپارم

تا گرمی  وجودت را حس کنم

تا عشقت ترانه ی دلم شود

تا حضورت امنیت روحم شود

تا آرامش مهمان وجودم شود

خداوندا سپاس که هستی...

نوشته شده در ۱٠ تیر ۱۳٩٤ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ توسط قاسمی نظرات ()

بد شده ایم،از وقتی شروع کردیم به قربانت برم های تایپی ،به دوستت دارم های اس ام

اسی،به عاشقتم های فیس بوکی،وایبری،لاینی،بد شده ایم ،از وقتیکه عشقم و عزیزم

صدایش کردیم ،فرقی هم نمیکرد که باشد ،کلماتی که مقدسند که معجزه میکنند،افتادند 

زیر دست و پا،فرقی برایمان نکرد که چه کسی باشد از چه جنسی باشد فقط دمی بگذرد

بد شده ایم،از وقتی خندیدیم و بوسیدیم و آنسوی ماجرا پیچاندیم و به زرنگی خودمان 

آفرین گفتیم،حال خیلی ها خوب نیست درناک است اما درمان دارد کمی صداقت ،کمی

شهامت ،فقط همین...

نوشته شده در ٩ تیر ۱۳٩٤ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ توسط قاسمی نظرات ()

در قبیله بدوی آفریقایی اگر کسی کار اشتباهی انجام بده ،می برنش وسط میدون دهشون

و باقی افراد دورش جمع می شن و برای دو روز هر کار خوبی که کرده بیادش میارن 

افراد این قبیله معتقدند  ،همه خوبن و هر کسی میتونه مرتکب اشتباه بشه که نیاز به کمک

شدید داره اونها متحد می شن که فرد خطا کار رو به طبیعت خوبش بر گردونند...

نوشته شده در ۸ تیر ۱۳٩٤ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ توسط قاسمی نظرات ()

دل خلوت خاص دلبر آمد

دلبر به کرم به دل بر آمد

جان آینه جمال جانان

تن خاک دیار دلبر آمد

ساقی به ظهور خویش دم زد

صدگونه صفات مظهر آمد

از عکس فروغ روی دلدار

دل آینه منور آمد

شد محفل دل زغیر خالی

یار از دل دلبری در آمد...

نوشته شده در ۸ تیر ۱۳٩٤ساعت ٧:۱٠ ‎ق.ظ توسط قاسمی نظرات ()

درخت ها با زمین و زمین با درخت ها،پرندگان با درخت ها ودرخت ها با پرندگان ،زمین با 

آسمان و آسمان با زمین عشق می ورزند،تمام حیات در دریای بی انتهای عشق موج می

زند،بگذار عشق پرستش تو باشد ،عشق یک ضرورت است تنها غذای روح،جسم با غذا دوام

می یابد،و روح تنها با عشق زنده می ماند،عشق غذای روح و سرآغاز هر آن چیزی است 

که عظیم است ،عشق دروازه ملکوت است.....اوشو

نوشته شده در ٦ تیر ۱۳٩٤ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ توسط قاسمی نظرات ()